قیافه ات اینقدر خنده دار است .... پدرت دارد روش درست گفتگو در این شرایط را به تو می گوید و تو همچنان اخم کرده ای و زیر لب می گویی به من میگن کوجولو
تو کی این همه بزرگ شدی ناز من که غرورت عصبانی ات کند پسر گل گلی من؟!!!
بعد از بگو مگوی مختصرت با بچه های کوچه نمی آیی خانه و می روی یکی یکی به همسایه های ساختمون سر می زنی...زن همسایه طبقه بالا می گوید مودب گفته ای : آمدم به شما سربزنم...کمی مانده ای و به هر سه همسایه سر زده ای و سرانجام برگشته ای بی آنکه ماجرا را برای من تعریف کنی....
از این حرکت خودجوشت تعجب کرده ام.....چقدر تماشای بزرگ شدنت لذت آور است پسر چهارساله ام!
کودک نوشت هاي من...ما را در سایت کودک نوشت هاي من دنبال میکنید
برچسب: دعوا با بچه خوشگل,دعوا با بچه,دعوا با بچه خوشگل ها,دعوای بچه با سگ,دعواي بچه با گربه,دعوا بچه با گربه,دعوای بچه با گربه,با دعوای بچه ها چه کنیم,دعوای بچه با توله سگ,تعبیر خواب دعوا با بچه, نویسنده: بازدید: 379