کودک نوشت هاي من

خرید بک لینک
حالا تو شش ساله شده ای....حالا تو همراه خوب زندگی من شده ای... انسان فهمیده و بزرگی که با من گفتگو می کنی... همدلی می کنی و...

ماه پیش سختی های آخر رساله بود...تو با من همراه بودی...با هم به دانشکده می رفتیم صبح تا شب ... وتو چقدر با من همراهی کردی تا بالاخره تمام شد...

به تو می بالم پسرم.... دوست داشتن تو شمع گرما بخش زندگی من است...

بزرگ شدنت شتاب گرفته است...دو تا دندان شیری ات افتاده و قد کشیده ای... چقدر بودنت خوب است پسرم

کودک نوشت هاي من...

ما را در سایت کودک نوشت هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 10:10

عشق کوچک پر شور من!چه خانه با تو پر شر و شور است....خانه پر است از شلوغیهایت...از خنده های الکی ات...امروز اردو داشتی...با شیطنت و خنده های الکی صبحانه ات را خوردی...موهایت را شانه زدی عطر زدی و رفتیم... توی اتوبوس نشسته ای و من از پایین نگاهت می کنم....می خندی و ورجه وورجه می کنی و هر از گاهی برای من دست تکان می دهی و بوس می فرستی... من آن پایین به تو نگا کودک نوشت هاي من...ادامه مطلب

ما را در سایت کودک نوشت هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: شنبه 15 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:17

تصویر پدرتنویسنده: نرگس - چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵این نگاه مطلق مقدست را به پدرت ، دوست دارم. چند ماه پیش پدرت انیمیشن زوتوپیا ( شهر وحش) را برایت آورد. خیلی خوشت امد اما از لحظه وحشی شدن سمور کوچک می ترسیدی، آن قسمت را نمیخواستی ببینی ، جالب اینجا بود که فقط وحشی شدن سمور کوچک آزارت می داد نه کودک نوشت هاي من...ادامه مطلب

ما را در سایت کودک نوشت هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 214 تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 21:37

پنج سالگینویسنده: نرگس - چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵شامت را داده ام....مسواک هم زده ای و آماده خواب....امشب کار دارم...پتو را می کشم رویت می بوسمت و می روم اتاق.... راه می کشی دنبالم مثل جوجه اردک ها و می آیی همان لابلای ورقه های دانشحویان و کتابها و فیش ها جایی پیدا می کنی، سرت را روی زانویم می گ کودک نوشت هاي من...ادامه مطلب

ما را در سایت کودک نوشت هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 21:37

در مسابقه بزرگ قصه نویسی کشور شرکت کرده ای.....فایل صوتی داستانت را فرستاده ام....مدام می گی مامان بیا یک بار دیگه ضبط کنیم خوب بشه برنده بشم اما مهلتش تمام شده.... دلت می خواهد جایزه ات آقا شیر بزرگ باشد....شب خوابی که نتایجش می آید...که ده قصه از بین آن همه قصه به مرحله نهایی می رسد... تو هستی... ومن وقتی می خوانم پرهام دولتی از مشهد مقدس شوری در دلم بیدار می شود که مدت ها نبوده است... یک تجربه عالی... خوابی و نمی توانم بغلت کنم و چرخت بدهم و ببوسمت و بگویم داستانت برنده شده است....پرهام نمی توانم از انبساط قلبم بگویم... از اینکه آن نوزاد کوچکی که لرزلرزان و با کلی ا کودک نوشت هاي من...ادامه مطلب

ما را در سایت کودک نوشت هاي من دنبال می‌کنید

برچسب: اولین آلبوم افتخاری,اولین تیم پر افتخار اروپا,اولین آهنگ افتخاری,اولین بازی مدال افتخار, نویسنده: بازدید: 170 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 5:51

صفحه بندی