کودک نوشت هاي من

متن مرتبط با «با دعوای بچه ها چه کنیم» در سایت کودک نوشت هاي من نوشته شده است

شور چهارسالگی

  • نیلوبلاگ

    من این چهارسالگی پر شور تو را عاشقم پسر ناز و دوست داشتنی امxa0 و از فکر اینکه روزی بزرگ شوی و خانه خالی شود از اسباب بازی هایی که روی اپن می گذاری یا برچسب هایی که توی بشقاب توی کابینت می یابم دلم می گیرد.... روزی که دیگر ناگهان با پیاله ای واژگون زیر فرش روبرو نشوم که می دوی و می آیی به من متذکر می شوی که من مورچه گرفتم برش نداری.... یا ناگهان می آیی توی آشپزخانه و با صدایی یواش می گویی هیس مارها خوابن...و مرادت از مارها خط های سرامیک هاست که از من می خواهی رویشان پا نگذارم و بعد یکدفعه با صدا...

    ادامه مطلب
  • دعوا با بچه های کوچه

  • نیلوبلاگ

    چهارپایه گذاشتی زیر پایت و داری بازی بچه ها را می بینی. کمی بعد می روی پایین.... بعد سروصدایتان می آید....دعوایت شده است....من نمی آیم پایین تا خودت حل کنی...تو هم نمی آیی بالا از من کمک بخواهی.. شب برای پدرت تعریف می کنی که گفتم با منم بازی کنین بچه ها گفتن تو کوچولویی...گویا عصبانی شدی ....حمید می پرسد خب بعد چی شد؟ می گویی هیچی دعوا شد.... جمید دوباره می پرسد دقیقا بعد از انکه گفتن تو کوچولویی تو چی گفتی؟ انگشتت را می آوری بالا و می گویی خودم بابا خودم دعوا رو شروع کردم... گفتم من کوچولو نیست...

    ادامه مطلب
  • چهار سال و نیمی

  • نیلوبلاگ

    1 توی این سن آنقدر شلوغی های پسرانه داری که کم تر محو زیبایی و ظرافت و شیرینی ات می شوم.... دست پدرت را گرفته ای و داری راه می روی ...من از پشت دارم نگاهتان می کنم.... از توی مغازه پرنده فروشی درآمدید و می گویی با چه پرنده های زیادی آشنا شدم بابا..... و من به شما دو نفر نگاه می کنم.... اگر در زندگی شیرینی و لذتی باشد این لحظه یکی از آن لجظات است... 2 رفته ای از پایین چن برگ تبلیغاتی آورده ای و با دقت پشت شان نقاشی کرده ای و به من گفته ای قصه مو بنویس ....بعد گفته ای حالا وقت دوزیده شدنه( دوخته ش...

    ادامه مطلب